از اون چیزا

 

۱ . پاکترین تکنولوژی دوستدار محیط زیست

 

 

۲-یک موجود عجیب و غریب در پاناما پیدا شد که حرف‌های زیادی درباره آن گفته می‌شود.

در سال گذشته نیز یک موجود عجیب و غریب در ساحل دریا در نیویورک پیدا شد که دانشمندان تاکنون نتوانسته‌اند اصلیت و خاستگاه آن را شناسایی کنند.
     
بدن این موجود مو ندارد و به نظر می‌رسد پوست و سیمای بدنش، مانند کائوچو است. این موجود هیولای پاناما لقب گرفته است. گروهی از مقامات مسئول این موجود را با موجود عجیبی که قبلاً در نیویورک پیدا شده و به آن هیولای مانتوک لقب داده شده، مقایسه می‌کنند.

هیولای مانتوک نیز توسط امواج به ساحل دریا در نیویورک آورده شد. این موجود نیز دندان‌های تیز و پوست عجیب و غریبی مانند کائوچو دارد.

گزارش‌های صادره از پاناما نشان می‌دهد گروهی از جوانان این موجود عجیب و غریب را که چهار دست و پا از یکی از غارهای شهر سرو آزول، در شمال شهر پاناما خارج می‌شده، دیده‌اند. زمانی که این موجود به طرف جوانان آمده، برخی از آنان دچار ترس و وحشت شده‌اند و با عصا ضربه‌ای به او زدند که باعث مرگش شده است. آنها این موجود را به داخل برکه آب انداخته و محل را ترک کردند.

این افراد پس از مدتی دوباره به محل آمده و از این موجود عکس گرفتند که در پایگاه اینترنتی تلویزیون پاناما قرار داده شده است. عکس‌های منتشره از هیولای پاناما سؤالاتی را در ذهن خوانندگان برانگیخته و یکی از آنان حدس می‌زند که این موجود از سیاره دیگری آمده باشد.

 

قابل توجه خانمهایی که به خودشون میگن مهندس محیط زیست!

من مامور قانون هستم و دختر يك شكارچي!!!

محمد رضا محمدي :

چه كسي خبر دارد كه در گوشه اي از شهر كرمان دختر 28 ساله اي زندگي مي كند كه مثل يك مرد اسلحه به دست مي گيرد و به همراه محيط بانان مرد به تعقيب شكارچيان غير قانوني مي پردازد؟ شايد شبيه فيلم و سريال هاي خارجي كه هميشه در راس يك عمليات نجات يا امداد، يك زن به دل خطر مي رود تا همه باور كنند كه حتي يك زن هم مي تواند پاسبان يا محافظ باشد. مرجان شاكري، كارشناس محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست است، اما به دليل كمبود نيروي انساني، بعضي اوقات به همراه محيط بانان، كارهاي كاملا مردانه را انجام مي دهد. شاكري، دختر سرسختي است. ماه ها پرسه زدن در جنگل، كوه و بيابان از او انسان خدشه ناپذيري ساخته است. او اداره و پشت ميز نشيني را دوست ندارد، بيشتر به دنبال توقيف شكار و شكارچيان است.
يادش مي آيد كه يك روز در راه كوه، زنگ تلفن همراه او به صدا درمي آيد. صداي يكي از محيط بان هاست كه بي وقفه مي گويد: خانم شاكري خودتان را زود برسانيد. ما در جاده دره برماهان هستيم، متخلف گرفته ايم و يكي از آنها خانم است. روي گوشت ها نشسته و خودش را به غش زده . ساعت حدود 11 شب است، او خودش را با موتور برادرش به محل مي رساند. شكارچي متخلف ازپولدار هاي كرمان است؛ همراه با يك تفنگ برنو. يك بلد محلي و مادرش هم همراه شكارچي  هستند. آنها 6 روز را در منطقه چرخيده بودند، البته ماموران گارد ردشان را داشتند تا اينكه بالاخره وقتي شكارچي قصد خروج از منطقه به وسيله آژانس (!) را داشته، توسط ماموران دستگير مي شود. بعد از دستگيري، مادر بلد محلي كه اتفاقا پيرزن سنگيني هم بوده، روي صندلي جلو كه گوشت شكارها زير همان صندلي جاسازي شده، مي نشيند و داد و فرياد راه مي اندازد. اطرافيانش هم سعي داشتند وانمود كنند كه پيرزن در حال سكته است. آنها مدعي بودند كه پيرزن حالش بد شده و دارند او را به بيمارستان مي برند. خلاصه اينكه بالاخره با هزار مكافات پيرزن از روي صندلي پياده مي شود و سه لاشه ميش و يك لاشه قوچ سه ساله از زير صندلي بيرون كشيده مي شود.
تفنگ جناب پولدار ضبط مي شود و پرونده شكارچي متخلف بعد از پرداخت يك ميليون و 120 هزار تومان بابت ضرر و زيان به سازمان حفاظت محيط زيست، به مراجع قضايي تحويل مي شود كه البته كمك ها و نقش بسيار موثر قاضي سالاري را در اين بين نبايد ناديده گرفت.
مرجان شاكري مي گويد: بعد از اين ماجرا شنيدم رئيسم وقتي شرح ماوقع را شنيده بود گفته بود: واقعا شاكري خودش را رساند، عجب جانوريه!
شغل واقعي اش كارشناس محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست است، اما خودش معتقد است نقش آچار فرانسه را بازي مي كند، او مي گويد: وقتي وارد محيط زيست مي شوي، اولين چيزي كه بايد آويزه گوشت كني اين است كه رده و راسته و سمت و منصب و اينجور چيزها را كنار بگذاري. قرار بوده به عنوان كارشناس محيط طبيعي كار كنم، ولي به خاطر كمبود نيروي انساني، بخصوص در بخش اجرايي با گارد اجرايي سازمان يعني همان محيط بان ها هم همكاري مي كنم.
او متخلف هم مي گيرد. حتي شكارچي هاي مسلح را؛ البته تخلفاتي كه به محيط زيست مربوط مي شود به طور كلي دو دسته است؛ تخلفات مربوط به محيط انساني و تخلفات مربوط به محيط طبيعي. تخلفات بخش انساني، معمولا شامل آلاينده هايي است كه از طرف صنايع وارد آب و هوا و خاك مي شود و تخلفات محيط طبيعي كه معمولا قطع درختان و شكارهاي غيرمجاز را در برمي گيرد.
در بخش انساني كه در بعضي مواقع سرانجام اخطارها به پلمپ واحدهاي آلاينده مي انجامد، معمولا جار و جنجال زياد است؛ مثلا پلمپ يك كارخانه
قير سفت كني كار هر كسي نيست، ولي خانم مهندس شاكري حتي براي پلمپ ها، خودش وارد عمل مي شود. او مي گويد: گاهي اگر خودم نروم، نتيجه نمي گيرم، البته اين كار خطرات خودش را هم دارد. تهديدم مي كنند و برايم پيغام مي فرستند كه به فلاني بگوييد پايش را از كفش ما بيرون بكشد يا اينكه چنين و چنان مي كنيم؛ مثلا بارها گفته اند بالاخره مي اندازيمت پشت ميله هاي زندان. البته همه اش در حد حرف است. من مامور قانون هستم و دختر يك شكارچي .
اما او در كارش بيش از اينها دقيق است و معمولا تا جايي كه امكان دارد سعي در كمك به ارباب رجوع دارد. حتي در بعضي طرح ها هم كه مجبور به مخالفت با طرح مشكل دار هستند، چنان با آرامش و ملايمت درصدد متقاعد كردن صاحب صنعت برمي آيد كه شاكي ها در آخر با ابراز تشكر از اتاق بيرون مي روند و از طرف ديگر بسيار پيگير و دقيق است. او درباره يكي از مراكز صنعتي كه بالاخره با هزار بدبختي و بگير و ببند مجاب به نصب فيلتر روي سيستم فاضلابش شده، اما به دليل مصرف بالاي برق معمولا از فيلتر استفاده نمي كنند، مي گويد: بعضي وقت ها پيش مي آيد كه روزي سه بار به مركز سر مي زنم و بسط مي نشينم تا فيلتر را به كار بيندازند. به ماموران هم تاكيد كرده ام كه هر وقت از اين منطقه رد شدند، سري هم به اين واحد بزنند و در اين خصوص تذكر بدهند .
او معمولا در گشت هاي روزانه، بخصوص آخر هفته، محيط بان ها را همراهي مي كند و در برخورد با متخلف وارد عمل شده و حتي كار بازجويي را نيز انجام مي دهد. البته به دليل محدوديت هاي سازماني، اجازه حمل سلاح و موتورسواري را ندارد، اما اگر پيش بيايد، موتورسواري هم مي كند. اما تا حالا فقط چندين بار با پاي پياده در كوه متخلفان را تعقيب كرده است. او پا به پاي محيط بان هاي مرد در كوه مي دود. حتي گاهي جلوتر از آنها. البته او هم مصون ازچون و چراهاي برخي قوانين اجتماعي دست و پا گير نيست، اما او هيچ اهميتي به اين حرف و حديث ها نمي دهد و به همين دليل، بسياري از سدها را شكسته است.
۲۸ ساله است و يك سال و 6 ماه است كه عملا مشغول به كار محيط باني است. البته به قول طبيعت گردان و طبيعت دوستان، بچه بيابان است. پدرش شكارچي بوده و مادرش شاعر است. او مي گويد:  پدرم شكارچي بود و عاشق طبيعت. همه مي گويند پدرش شكارچي بوده و خودش شده محيط بان، ولي به نظر من اين دو هيچ تناقضي با هم ندارند؛ هر دو عاشق طبيعتند و برخوردشان با يكديگر به دليل موازي بودن علاقه هايشان است .
نظارت و كنترل محيط بان ها كه معمولا افراد محلي و مغروري هستند، اصلا كار راحتي نيست؛ بخصوص اگر آن مسئول زن باشد، قطعا مشكلاتش چند برابر است. اما شاكري به روش خودش اين مسئله را نيز حل كرده است، او مي گويد:  ما عملا هيچ رده بندي در سازمان نداريم. همه محيط بان ها مثل برادرهاي من هستند و ما كاملا روابطي دوستانه داريم و رئيس و مرئوس بين ما هيچ معنايي ندارد. وقتي من از آنها مي خواهم كه كاري را انجام بدهند، دستور نيست؛ يك خواهش دوستانه است. البته خب، اوايل كار يك مقدار سخت بود، بخصوص براي محيط بان ها، حتي براي آنها هم جا نيفتاده بود كه من در منطقه بگردم و پروانه شكار و صيد صيادان و جواز اسلحه شكارچيان را چك كنم، چه برسد براي مردم عادي، بخصوص خود صيادان و شكارچي ها كه حتي به ماموران مرد هم جواب درست و حسابي نمي دهند .
او به دليل وسعت زياد منطقه و كمبود نيروي اجرايي در فصل شكار و صيد، تمام آخر هفته ها را به گشتزني در منطقه و سركشي و نظارت بر روند كار صيادان و شكارچيان مي گذارند.
شاكري بچه كرمان است و كرمان را دوست داشتني ترين جاي دنيا مي داند و مي گويد:  كرمان دل عالم است و ما اهل دليم . او از بزرگترين خواسته اش مي گويد: خيلي دوست دارم كه بالاخره يك روز محدوديت هايي كه دست و پاي ما خانم ها را به خاطر جنسيت مان بسته است، از بين برود. خيلي از استعدادهاي خانم ها فقط به خاطر اين محدوديت ها سرخورده شده و از بين مي روند .
اما اينكه اصلا چطور شد كه او وارد وادي طبيعت شد و به جمع حافظان طبيعت پيوست را بهتر است از زبان شيرين خودش بشنويد.
وقتي رشته محيط زيست قبول شدم، راستش نه تنها خوشحال نشدم، بلكه خيلي هم ناراحت شدم، چون دوست داشتم گياه پزشكي بخوانم. اتفاقا سال اول، گياه پزشكي شيراز هم قبول شدم، ولي خانواده ام طبق تمام سناريوها، دوست داشتند من يا دندانپزشك شوم يا داروساز و من هيچ كدام از اينها را قبول نشدم و سال دوم، تنها رشته اي كه قبول شدم، مهندسي منابع طبيعي، گرايش محيط زيست بود؛ آن هم دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال. برايم خيلي سخت بود، هم دوري از خانواده ام كه در كرمان بودند و هم بي علاقگي ام به اين رشته. البته همين رشته را هم به زور قبول شدم، چون نفر آخر ذخيره هاي سال 75 بودم،  يعني اگر يك رتبه بيشتر بودم، بايد مي رفتم خدمت. 4 ترم را با بدبختي درس خواندم و طي اين 4 ترم دو ترم مشروط شدم. به همين دليل بعد از انتخاب واحد ترم 5، تصميم به انصراف گرفتم؛ دوست داشتم به شهرم برگردم. در گير و دار انصراف بودم كه يك روز دوشنبه كه اتفاقا درس بيولوژي حيوانات شكاري هم داشتم، نمي دانم چرا، ولي در راهرو قدم مي زدم كه سرم كج شد و وارد كلاس شدم. صحبت هاي استادم هوشنگ ضيايي، درباره حيات وحش برايم خيلي جالب بود. طرز صحبت كردنش خيلي به نظرم گرم و نزديك مي آمد. صحبت از پرنده اي به نام جيرفتي شد و من اسم محلي پرنده را گفتم و استادم پرسيد از كجا مي دانم و خلاصه اينكه با مهندس ضيايي همشهري درآمديم. بعد از كلاس، كلي صحبت كرديم و همانجا من تصميم به ادامه تحصيل گرفتم و حتي همان روز موضوع پايان نامه ام را هم انتخاب كردم و همانجا من آلوده محيط زيست شدم و تازه فهميدم چه خبر است و ديگر - بكوب - شروع به درس خواندن كردم، حتي ترم هاي تابستان. به قول مهندس ضيايي "خولوشو* كرموني " بالاخره آدم شد و با همه بچه هاي ورودي 75 فارغ التحصيل شدم .

 

از روزنامه همشهری مورخ 16/6/84

 darkooh.persianblog.ir

 

*در گویش کرمانی خولوش به آدم گیج، سر به هوا و ... گفته می شود.

برف یعنی چه؟

Snow Means Great Opportunity for Deer Hunters

There is nothing better than deer hunting in the snow. I don't know why but snow adds to the hunting experience like nothing else. Perhaps it is because we revert to children and pretend to be mountain men out to get

 our supper. Perhaps our evolutionary memory takes over and we realize that crops don't grow in the winter and we need meat to survive. Or perhaps it is just because it makes the deer move and easier to spot, but for some reason I love to hunt deer in the snow.

Fresh snow offers a lot of advantages to hunters. One, deer can be tracked in fresh snow by anyone regardless of experience. If it snowed last night and there are deer tracks, you know they are fresh. While few of us get to deer hunt in the snow often enough to be great trackers, novices can find tracks and make large quick circles in front of the deer to try and get in front of the slowly browsing deer. If you make a circle without finding deer tracks it is likely that the deer have bedded down. Either pick a stand and wait, or move in slowly on a stalk. Fresh snow also makes walking in the woods quieter for those who still hunt and for those coming and going to a stand. Snow also makes it much easier to spot deer moving through woods and fields (except for the albinos who get a rare break as they now blend in well). The one disadvantage of fresh snow is that deer move without making a peep on the soft, new fallen snow.

The absolute best time to deer hunt in relation to snow is before the snow comes. The deer apparently keep and eye of the forecast and will hit the forest's mast and the fields hard before a snow arrives. After the snow falls and the weather clears, deer will usually begin to move again unless it is unusually cold. If you missed hunting the approaching snow storm, be on stand as the sun comes up after the snow and you will be in for a thrill. Deer will be moving to find food that has been buried under the snow and will be easy to spot. Consider hunting from a ridge as the usually well camouflaged deer will now stand out and be easy to see

what snow means

 Snow Means Great Opportunity for Deer Hunters

There is nothing better than deer hunting in the snow. I don't know why but snow adds to the hunting experience like nothing else. Perhaps it is because we revert to children and pretend to be mountain men out to get

 our supper. Perhaps our evolutionary memory takes over and we realize that crops don't grow in the winter and we need meat to survive. Or perhaps it is just because it makes the deer move and easier to spot, but for some reason I love to hunt deer in the snow.

Fresh snow offers a lot of advantages to hunters. One, deer can be tracked in fresh snow by anyone regardless of experience. If it snowed last night and there are deer tracks, you know they are fresh. While few of us get to deer hunt in the snow often enough to be great trackers, novices can find tracks and make large quick circles in front of the deer to try and get in front of the slowly browsing deer. If you make a circle without finding deer tracks it is likely that the deer have bedded down. Either pick a stand and wait, or move in slowly on a stalk. Fresh snow also makes walking in the woods quieter for those who still hunt and for those coming and going to a stand. Snow also makes it much easier to spot deer moving through woods and fields (except for the albinos who get a rare break as they now blend in well). The one disadvantage of fresh snow is that deer move without making a peep on the soft, new fallen snow.

The absolute best time to deer hunt in relation to snow is before the snow comes. The deer apparently keep and eye of the forecast and will hit the forest's mast and the fields hard before a snow arrives. After the snow falls and the weather clears, deer will usually begin to move again unless it is unusually cold. If you missed hunting the approaching snow storm, be on stand as the sun comes up after the snow and you will be in for a thrill. Deer will be moving to find food that has been buried under the snow and will be easy to spot. Consider hunting from a ridge as the usually well camouflaged deer will now stand out and be easy to see

اگه دنبال یه مجله خوب میگردید.....

http://www.magiran.com/shekar
 
فصلنامه حفاظت شكار و طبيعت

فصلنامه تخصصي شكار


environmental ethics

در مورد اخلاق شكار، فلسفه شكار و ديگر مباحث نظري در اين رابطه، تماس‌هاي معتنابهي از طبيعت‌مردان در رده‌هاي گوناگون تحصيلي داشتيم كه خواستار طرح و واكاوي هرچه بيشتر اينگونه مباحث شده‌اند. به‌منظور پاسخگويي به‌اين نياز – كه متاسفانه تا كنون در هيچ‌يك از رسانه‌هاي مرتبط با طبيعت و محيط‌زيست به‌آن پرداخته نشده – لازم است بحث را به‌طور ريشه‌اي از نظريات و تئوري‌هاي مشخص و مقبول عام در حوزه محيط‌زيست آغاز كنيم و طي مقالات بعدي به‌نتيجه‌گيري كلي برسيم. بدين لحاظ از عزيزاني كه اين بحث را دنبال مي‌كنند تقاضا داريم به‌دو نكته توجه كنند: نخست آنكه مطالب را سرسري نخوانند و روي موضوعات دقت و تفكر كنند و ديگر آنكه در نظر داشته باشند كه اين مباحث بايد به‌طور كلي و در مجموع ديده شود و مورد قضاوت قرار گيرد نه به‌صورت فصلي و انتزاعي. در ضمن اين قلم فقط به‌عنوان شروع باب اين مقواه دشوار را گشوده است، بدان اميد كه اساتيد بزرگوار بي‌تفاوت نمانند و تكميل و تبيين اين مقولات را جداً وظيفه‌اي اخلاقي در شمار آورند و با قلم خود جامعه طبيعت‌گرايان و جوانان انديشمند را بهره‌مند سازند.

بهار خاموش
وقتي سخن از اخلاق محيط‌زيست مي‌گوييم در واقع به‌موضوعي تازه در حوزه تفكر اشاره مي‌كنيم، گرچه شايد برخي از كليات آن در ازمنه قديم در ميان متفكران مطرح شده باشد.
حوزه اخلاق محيط زيست به‌رابطه اخلاقي بين نوع بشر با طبيعت اطراف خود ناظر است و همانطور كه اشاره شد اگرچه بسياري از فلاسفه در طول تاريخ به‌اين موضوع اشاره كرده‌اند، ليكن توجه و تدقيق جدي در اين مقوله به‌عنوان يك بحث مجزا در دهه 1970 در جهان آغاز شد. پيدايش اين مقوله بدون شك به‌واسطه آگاهي بشر از تأثيرات فن‌آوري، صنعت، توسعه اقتصادي و رشد جمعيت بر روي محيط زيست در دهه 1960 بود. دو كتاب مهم در اين دهه منتشر شد كه تاثير به‌سزايي در آگاه‌سازي جوامع – به‌ويژه جوامع غرب – و توجه آحاد مردم و دولت‌ها به‌واقعه هولناكي كه به‌سبب عوامل پيش‌گفته جهان را تهديد مي‌كند، داشت. يكي از اين دو كتاب «بهار خاموش» نوشته راشل كارسون بود كه در سال 1962 انتشار يافت. اين كتاب همگان را آگاه مي‌ساخت كه استفاده بي‌برنامه و بي‌حساب از مواد شيميايي و آفت‌كش‌هاي غير بيولوژيك چه بلايي بر سر محيط‌زيست، انسان و حيات‌وحش مي‌آورد. كتاب ديگر «بمب جمعيت» اثر پل ارليش بود كه نشان مي‌داد توسعه جوامع و افزايش بي‌رويه جمعيت چگونه كليه منابع سياره زمين را در خطر نابودي قرار داده است. البته آلودگي و نابودي منابع طبيعي را نمي‌توان تنها نگراني‌هاي زيست‌محيطي از آن زمان تا كنون دانست. كاهش مدام تنوع گياهي و جانوري، نابودي بيابان‌ها، افول اكوسيستم‌ها و تغييرات آب و هوا همه و همه دست به‌دست هم داده و بر وجدان عمومي و سياست جوامع تاثير گذارده و اين مساله در ساليان اخير به‌طرزي فزاينده گسترش يافته است. در اين شرايط اخلاق زيست محيطي ايجاب مي‌كند كه ما نيز تعهدات اخلاقي خود را در جهت رويارويي با اين نگراني‌ها تنظيم و شاخك‌هاي حسي وجدانمان را بدين سمت و سو حساس كنيم. در واقع دو سوال اساسي كه اخلاق زيست‌محيطي بايد به‌آن پاسخ گويد عبارتند از: به‌منظور احترام به‌محيط‌زيست چه وظايفي برعهده آحاد نوع بشر است، و چرا؟ سوال دوم بايد ابتدا پاسخ داده شود. براي اينكه دريابيم چه وظايفي در قبال محيط زيست داريم در ابتدا بايد بفهميم كه چرا مشكلات زيست‌محيطي وجود دارند. براي مثال، آيا ما الزاماتي براي برخورد با مسايل زيست‌محيطي بشر امروز داريم؟ براي زندگي بشر در آينده داريم؟ يا به‌طور كلي آيا نسبت به محيط‌زيست به‌خودي خود و قطع نظر از منافع بشري مسوول هستيم و بايد كاري بكنيم؟ فلاسفه مختلف پاسخ‌هاي كاملاً متفاوتي به‌اين سوال بنيادين داده‌اند كه همچنان كه در ادامه‌ي اين مطالب خواهيم ديد ما را به‌ديدگاه‌هاي كاملا متفاوتي در حوزه اخلاق زيست‌محيطي هدايت مي‌كنند.

منزلت اخلاقي گسترش مي‌يابد
براساس مطالب پيش‌گفته، شايد اساسي‌ترين سوالي كه در موضوع يك اخلاق ويژه زيست‌محيطي بايد بپرسيم اين است كه چه وظايفي در ارتباط با محيط‌زيست طبيعي بر دوش ماست؟ اگر جواب ما به‌سادگي اين باشد كه ما ، به‌عنوان نوع بشر، اگر وظايف خود را در برابر طبيعت به‌انجام نرسانيم نابود خواهيم شد، در اين صورت نگاه ما به اخلاق، انسان‌مدارانه خواهد بود. ما واژه «انسان‌مداري» را در برابر  Anthropocentrism مي‌گذاريم كه به‌لحاظ تحت‌اللفظي هم همين بار معنايي را دارد و بر تمركز انديشه حول انسان ناظر است و اتفاقاً به‌گمان گروهي از فلاسفه مفهوم اخلاق به‌جهات زيادي بايد بر همين اساس – انسان‌مدارانه- باشد. از اينها گذشته، تا آنجا كه ما مي‌دانيم، فقط نوع بشر است كه داراي قدرت استدلال و استنتاج است و به‌همين لحاظ در تمام مباحث اخلاقي صبغه نوعي انسان‌محوري ديده مي‌شود. با اين همه در درون مباحث اخلاق زيست‌محيطي، انسان‌مداري مفهومي فراتر از اين دارد. اين مفهوم به‌چهارچوبي اخلاقي اشارت دارد كه منزلت اخلاق را به‌نوع بشر منتسب دانسته است. بدين ترتيب، يك ساختار اخلاقي انسان‌مدار بر اين باور است كه فقط نوع بشر است كه در حقوق خود اخلاق زيست‌محيطي را دارا است، بدين معني كه كليه الزامات اخلاقي صرف كه ما دارا هستيم، از جمله آن الزاماتي كه به‌محيط زيست راجع است، فقط به‌ما آدميان تعلق دارد و لاغير.
در حاليكه تاريخ فلسفه غرب تحت نفوذ اين نوع انسان‌مداري است، بسياري از صاحبان تفكر در اخلاق زيست‌محيطي به‌آن حمله كرده‌اند. اين متفكران برآنند كه اخلاق بايد به‌فراتر از انسان گسترش يابد، و دنياي طبيعي غير بشري را نيز دربرگيرد. گروهي ديگر معتقدند كه اين گسترش بايد حيوانات داراي حس را شامل شود، و گروهي ديگر مي‌گويند كه اين معنا بايستي ارگانيسم‌هاي منفرد و حتي موجودات كلي مثل رودها و اكوسيستم‌ها را دربرگيرد. در اين اخلاقيات، ما ملزم هستيم به محيط زيست احترام بگذاريم زيرا عملاً و از جهات مختلف به موجودات يا جوهر و هستي موجود در محيط زيست‌ بدهكاريم. به‌هرحال چه اعتقاد ما بر دلايل و براهين انسان‌مداري يا غيرانسان‌مداري مبتني باشد، سرانجام به‌الزامات مختلف اما اغلب با نتيجه‌هاي مشابه، مي‌رسيم.
در اين بخش به‌اهميت منزلت‌هاي اخلاقي در اخلاق محيط‌زيست به‌اضافه كار كرد هر يك مي‌پردازيم.

نوع بشر
اگرچه اغلب متفكران محيط‌زيست‌ مي‌خواهند برچسب انسان‌مداري را از خود دور كنند، با اين وجود در اخلاق زيست‌محيطي اين انسان‌مداري به‌نوعي خود را نشان مي‌دهد. براي اينكه مفهوم اين مطلب را بهتر دريابيم كافي است اشاره كنيم كه هرگاه ما از محيط زيست صحبت مي‌كنيم در واقع تاثيرات آن بر نوع بشر را در نظر داريم. به‌عنوان مثال آلودگي هوا روي سلامت ما اثر مي‌گذارد، نابودي منابع طبيعي استانداردهاي زندگي ما را پايين مي‌آورد، تغييرات آب و هوايي خانه و زندگي ما را در خطر قرار مي‌دهد، كاهش تنوع زيستي به‌كاهش بسي‌چيزها از جمله داروهاي قوي و كارآمد منجر مي‌شود، و نابودي بيابان‌ها بدين معني است كه ما مجموعه‌اي از زيباترين تفرجگاه‌ها و منابع ديدني و شگفت‌انگيز خود را از دست مي‌دهيم. بنابراين به‌سادگي متوجه مي‌شويم كه اخلاق انسان‌مدارانه‌اي كه بشر امروزين دارد او را ملزم مي‌دارد كه به‌محيط‌زيست به‌خاطر خوشبختي و زندگي بهتر خود احترام بگذارد.
از اين كه بگذريم نگاهي جدي و عميق به‌چگونگي رفتار ما با محيط‌زيست بيش از آنكه بر زندگي امروز انسان تاثيرگذارد روي زندگي آيندگان تأثير خواهد گذاشت. در واقع ما ميراث‌دار طبيعت و منابعي ارزشمند از نياكان خود بوده‌ايم كه سده‌ها و هزاره‌ها در آن زيسته و با كمترين صدمه ممكن در ساليان گذشته تحويل نسل ما و نسل قبل از ما داده‌اند و آنچه اتفاق افتاده و ضرباتي كه بر محيط زيست وارد شده بيشتر در همين يكي دو نسل اخير بوده است.
خوب، اين مسأله بسيار مهم مورد توجه گروهي از انديشمندان محيط‌زيست قرار گرفته و باعث شده نظريه تازه‌اي را مطرح سازند و آن اخلاق زيست‌محيطي حال‌نگر و آينده‌نگر است. با اين وجود، اين نگاه نيز انسان‌مدار است با اين تفاوت كه علاوه بر امروز، نسل‌هاي فردا را نيز مورد لحاظ قرار مي‌دهد. البته در اين شيوه نگاه نيز با افكار مخالفي روبه‌رو هستيم؛ بدين معني كه گروهي كه معتقد به‌عمل و عكس‌العمل در وظايف اجتماعي هستند برآنند كه كار براي نسل‌هاي آينده نمي‌تواند درست و منطقي باشد چرا كه هر كاري بايد متقابلاً پاسخ داده شود. و چون هر كاري كه ما براي نسل‌هاي آينده انجام دهيم هيچ دريافت متقابلي از آنان نخواهيم داشت، پس اينگونه اعمال نمي‌تواند درست و منطقي باشد. اينان مي‌گويند نسل‌هاي گذشته ما هم براي امروز ما كاري نكرده‌اند، آنها استنتاج مي‌كنند كه اگر ما وظايف زيست‌محيطي امروزين و درباره مشكلات كنوني خود را به‌كمال و درستي انجام دهيم نتيجه مثبت خود را براي نسل‌هاي آينده خواهد داشت. اين بحث ادامه دارد.

منبع: فصلنامه شکار شماره۹
shekarchian.blogfa.com

hunting

منبع: فصلنامه شکار شماره ۸.shekarchian.blogfa.com

شكار؛ برتري يا...؟

از يك نامه:
«... گاهي آنقدر در اين باب مي‌انديشم كه سردرد مي‌شوم. شايد شگفت‌زده شويد دانشجوي رشته فلسفه هستم و طرفدار پر و پا قرص شكار! و با همكلاسي‌هايم مواجه‌ام كه همگي اين علاقه مرا مورد تهاجم قرار مي‌دهند. در پي آنم كه مگر پاسخ‌هايي درخور بيابم و اين پارادوكس را در ذهن خويش و در تأمل ديگران حل كنم. پرواضح است كه من در نيمه ناخودآگاه خويش آشكارا دريافته‌ام كه شكار به‌هيچ‌وجه با بنيان‌هاي فكري ايده‌آليسم و اخلاق در تضاد نيست، اما بسيار مايلم مآخذي در اين مقوله بيابم و افكار خويش را در دستگاه‌هاي فلسفي سامان دهم ... و انديشيدم اگر جاي طرح اين موضوع در اينجا نباشد، پس كجاست؟...»
 محمدعلي ثابتي

بُرشي از نامه اين جوان دوستدار طبيعت، شكار و ماهيگيري حرف دل و سخن گفته و ناگفته بسياري است. طيف وسيعي از جامعه طبيعت‌گرايان، با هر نگاه و منظري، كمابيش در برابر اين چرايي قرار گرفته‌اند كه شكار در اساس خويش فعليتي قابل قبول است يا نه؛ مطلوب است يا مذموم، مشروع است يا مكروه يا حرام، پسنديده است يا نكوهيده.
    از آنجا كه اين مباحث قطعاً فكر گروه كثيري از طبيعت‌مردان را به‌خود مشغول داشته و همواره در تلاطم برخوردهاي يك‌سويه و مجادلات جانبدارانه در نوساني بي‌انجام سرگردان مانده است، لازم ديديم با گشايش اين مبحث، عرصه را براي چالش‌هاي فكري طبيعت‌مردان آگاه باز كنيم. بادا كه متفكران مقولات مرتبط با موضوع، خوانندگان ما را از دانش خويش بي‌بهره نگذارند.
فصلنامه شكار از آغازين شماره در فكر اختصاص بخشي از نشريه به‌ مباحث پايه نظري در مقولات طبيعت، حيات‌وحش، شكار و ماهيگيري و جز آن بوده است. ليكن كثرت مطالب و گرفتاري‌هاي مربوط به ‌پي‌ريزي ساختاري و سازمان‌دهي باعث مغفول ماندن اين مهم در چند شماره پيشين گرديد. اما خوانندگان آگاه ما شاهد بوده‌اند كه نخستين سخن در نخستين شماره «شكار» با طرح همين چالش آغاز شد و دكتر ناطقي، مدير مسوول، نگاهي اگرچه گذرا، اما عميق، داشت به ‌شكار و جايگاه آن در انديشه اسلامي. و اتفاقاً اشاره به ‌نكات مطروحه خردورز بزرگ، رشيد‌الدين فضل‌ا... ميبدي، در اين سرمقاله علاوه بر تلطيف كلام، لطف معنايي به‌جا و آگاهانه را نيز شامل بود. نگاه آن انديشمند بزرگوار و عارف كامل و تاييد وي از شكار به‌ آن وجه عاشقانه و عارفانه (به ‌گمان ما) راه را بر هرگونه خرده‌گيري در اين مفهوم مي‌بندد.
نگاه و نظر اسلام و انديشمندان اسلامي در مقوله شكار و صيد بر همگان آشكار است و ما نيز خواهيم كوشيد در شماره‌هاي آينده به‌زوايايي از اين مقولات بپردازيم. اما اين دانشجوي عزيز و ديگر علاقه‌مندان اينگونه مباحث در نظر داشته باشند كه فلسفه اسلامي با فلسفه يونان تناقض چنداني ندارد و مثلاً وقتي ما با نظرات حكماي بزرگ اسلامي همچون بوعلي‌سينا، رازي، ابن رشد، ملاصدرا و ديگران آشنا مي‌شويم در واقع با بنيان‌هاي فكري – فلسفي جناب سقراط و افلاطون و ارسطو نيز آشنا شده‌ايم.
بايد پيشاپيش اشاره كنيم كه متاسفانه در چالش‌هاي فكري و مباحث نظري در باب شكار، اغلب شاهد نوعي مغلطه هستيم و مي‌بينيم كه گروهي از اهل نظر، ناخودآگاه چرايي «شكار» را با «چرا شكار؟» در يك ترازو مي‌نهند. حال آنكه چرايي شكار بحثي است فارغ از ظرف زمان و مكان و در واقع مبحثي اركئوتايپي و سرنموني است، ولي «چراشكار؟» درست برعكس، مظروفي است كه فقط و فقط در ظرف زمان و مكان است كه معنا مي‌دهد. به‌ديگر بيان، شما هرگز نمي‌توانيد بگوييد «چرا شكار؟» درحالي كه اضافه نكنيد: در چه زماني و در چه مكاني و در چه شرايطي و با چه پيش‌فرض‌هايي.
اما براي آن‌كه در اين مجال مختصر بتوانيم وارد پاسخ – يا بهتر است بگوييم شروع به ‌پاسخ– اين خواننده گرامي شده باشيم لازم است اشاره كنيم كه مبحث «شكار و صيد» به‌عنوان يك مقوله مجرد و منتزع در دستگاه‌هاي فلسفي به‌چشم نمي‌آيد. نبايد هم چنين باشد، چرا كه اينها جزو كنش‌هاي آدمي هستند و هر مكتبي وقتي به‌ مبحث وجود و چند و چون آن مي‌رسد و ديدگاه خود را به‌ميان مي‌كشد بالطبع پاسخ پرسنده را در دل نظريات خود دارد.
در فلسفه قديم يونان، كه اسطقس فلسفه اعصار تا همين قرن اخير را نيز تشكيل مي‌دهد، ديده نشده كه در برابر «شكار» موضع‌گيري شود، نه به‌صراحت و نه به‌كنايت. برعكس، جناب سقراط و جناب افلاطون و همه شاگردان آنان تا فلوطين و پس از آن، به‌كرات از لزوم شكار و شكارچي‌گري به‌عنوان اصول پرورشي انسان راستين و «مرد كامل» سخن گفته‌اند و بعضاً آن را افضل‌التمارين يا برترين روش‌هاي ساخت و پرداخت انسان دانسته‌اند.
افلاطون، جدا از اشارات مكرر به‌موضوع، وقتي به‌ساختار اجتماعي مطلوب و الزامات آن مي‌رسد ضمن ضروري دانستن آموزش شكار و صيد، نحوه شكار را نيز مشخص مي‌كند و صراحتاً مي‌گويد:
«... همه مردان [عام، اشاره به‌همه انسان‌ها]، همه آنان كه مي‌خواهند شهامت مينوي و شجاعت راستين را در وجود خويش بپرورند، به‌اين طرز شكار روي آورند اين نحوه شكار براي آنان كنار گذاشته شده است، اسلوبي كه بهترين است: به‌چنگ آوردن حيواناتي كه روي چهار پا راه مي‌روند به‌جهد خويش و با كمك اسبان و سگان؛ با خويش [به‌تنهايي] به‌شكار مي‌روي و با رد زني و تعقيبي خوب و افكندن سلاح، طعمه را به‌زير مي‌كشي ... هيچ‌كس نبايد اين شكارچيان به‌راستي «مقدس» را از اينكه تازي‌هايشان را به‌هرجا و به‌هر نحو كه مي‌خواهند برانند باز دارد ...»
از جمله متفكران ديگري كه مستقيماً پيرامون شكار سخن گفته است نويسنده و مورخ بزرگ گزنفون (xenophon) است. او رساله‌اي دارد با‌عنوان «در باب شكار» كه به‌تفصيل به‌اهميت شكار و آموزش آن پرداخته است:
«... بنابراين به‌جوانان گوشزد مي‌كنم كه هرگز شكار يا هر تعليم ديگري [در اين سطح] را خوار ندارند. اين‌ها ابزاري هستند كه مردان را مي‌سازند. با اين آموزه‌ها و از رهگذر اين پرورش‌هاست كه جوانان به‌مرداني درست و نيك بدل مي‌شوند نيك در جنگ، و نيك در هر آن چيزي كه بايد از آن بهمند و فرازان بيرون آمد: در انديشه، در گفتار و در كردار.»
گزنفون در جايي ديگر باز هم درباره شكار سخن مي‌گويد و شكارچيان را به‌بالاترين درجات اجتماعي تعالي مي‌دهد. گفتني است كه در دوران‌هاي گذشته شكار و تيراندازي دو ويژگي عمده‌اي بود كه هر انسان شايسته‌اي مي‌بايست از آن برخوردار باشد، و در ساختار اجتماعي كساني كه به‌ زيور اين مهارت‌ها آراسته نبودند در جايگاه والا قرار نمي‌گرفتند:
«حسادت مكنيد بر آنان كه بي‌پروا در پي برتري خويش‌اند، چه در خلوت، چه در جلوت، چه در زندگي خصوصي و چه در زندگي اجتماعي ... در ياد داشته باشيد كه بهترين آنان، هر قدر هم خوب قضاوت شوند باز هم مورد حسادت قرار مي‌گيرند و با بدان‌شان هم بدرفتاري مي‌شود و هم بد ‌قضاوت مي‌شوند. از آنجا كه سرگرم غارت افراد يا يغماي شهرهايشان هستند هنگامي كه طرحي براي تامين امنيت عمومي در دست است از اشخاص عادي كمتر خدمت مي‌كنند.
 و بالذات به‌ طرزي شرم‌آور براي جنگ نامناسب‌اند، زيرا فاقد توان و ظرفيت كافي براي رنج‌اند. اما شكارچيان؟ آنان بهترينانند مردان رزم و دليري. شكارچيان به‌هنگام نه تنها دارايي كه جان خويش را، آگاهانه و با عقل سليم، به‌مردم پيشكش مي‌كنند – قرباني خدمت به‌شهروندان‌اند. اينان به‌جانوران وحشي حمله مي‌برند، آن ديگران به‌دوستانشان ... به‌بيان بهتر، سياستمدار، كه اهدافش همه منبعث از خودخواهي است براي پيروزي بر دوستان مي‌كوشد، شكارچي در پي پيروزي بردشمنان جامعه تلاش مي‌ورزد. اين تلاش يكي را بهترين بار مي‌آورد و ديگري را بدترين جنگنده در برابر همه دشمنان. يكي با دورانديشي و احتياط عجين مي‌شود تا در تعقيب (ماهرخ) شركت جويد، ديگري شتاب و بي‌پروايي را بنيان مي‌گذارد. يكي مي‌تواند از خبث و آز نفور باشد، ديگري نمي‌تواند. زبان يكي پسنديده و شريف است، ديگري نكوهيده و كثيف.»
همانطور كه آشكار است، جامعه‌ شكارچيان در گذشته از شريف‌ترين و بلندمنش‌ترين انسان‌هاي روزگار تشكيل مي‌شده‌اند و همواره نامشان با شجاعت، سخاوت و ايثارگري همراه بوده است.
بعدها وقتي مباحثي نوين در ميان مي‌افتد و جوامع بشري به‌مدد دستاوردهاي فن‌آوري به‌رفاه بيشتر دست مي‌يابند، مفاهيمي ديگر پا به‌عرصه مي‌گذارد. در ميان آموزه‌هاي انديشمندان كه از آغاز نكوهش كشتار را در پيشاني خود داشت، مباحثي احساساتي‌تر مطرح مي‌شود. سنت آگوستين از جمله كساني است كه در اين مقال سخن بسيار گفته و سخنان معروف او پيرامون آموزه مسيح: «تو نبايد بكشي»، تا همين امروز از تاثير ويژه‌اي برخوردار است.
او در پي آموزه‌هايش در مدخل «تو نبايد بكشي» به‌حيوان و انسان چنين اشاره مي‌كند:
«بسياري از حيوانات ممكن است در فرآيندهايي چون تيزي حواس، سرعت، حركت، قدرت عضلات، مقاوت و استقامت و بسي ديگر قابليت‌ها و صفات از انسان برتر باشند، اما ما [انسان‌ها] به‌واسطه قدرت‌هاي برآمده از تعقل و هوش و شعور از جانوران برتريم.»
از نوشته‌هاي او پيداست كه در همان زمان آموزه معروف او در باب نهي از كشتن را به‌همه حيوانات نيز تعميم داده‌اند و همين او را برانگيخته است:
«چندي از مردم كوشيده‌اند كه آموزه [تو نبايد بكشي] را به‌حيوانات وحشي و خانگي نيز بسط دهند و چنين القا كنند كه اينها نيز نبايد كشته شوند. اما درشگفتيم كه صاحبان اين سخن چرا داعيه خويش را به‌گياه و نبات و هر آن چيزي كه ريشه در خاك دارد و در زمين پرورش مي‌يابد تسري نمي‌دهند؟!
گرچه اين بخش از خلقت [ظاهرا] فاقد احساس است، اما زنده خوانده مي‌شود و چون زنده است قابليت مردن و كشته شدن دارد. پس فروافكندن او بيدادي است كه بر او روا مي‌شود، همچون هر موجود زنده ديگر ... ما به‌درستي خود را گرفتار چنين اوهامي نمي‌سازيم و از چنين رويابافي‌ها اعراض مي‌كنيم. و وقتي مي‌خوانيم تو نبايد بكشي، مي‌انگاريم كه اين معنا اشاره به‌گياه و بوته [فاقد احساس] ندارد و نه به‌موجودات فاقد نيروي تعقل از پران و خزان و شناكنان. از آنجا كه آنان هيچ رابطه منطقي با ما ندارند و به‌آنان خرد ارزاني نشده. از اينجاست كه بر پايه نظم عادلانه آفريدگار زندگي و مرگ آنان تابع نيازهاي ماست. بر اين مبنا ما فرمان «تو نبايد بكشي» را به‌نوع بشر راجع مي‌دانيم، يعني خود و ديگران. زيرا كه كشتن خويش كشتن نوع بشر است.
اين بحث آنقدر طولاني و پر شاخ و برگ است كه با اين مقدمات هنوز وارد مدخل اصلي هم نشده‌ايم. به‌هر نحو، اهميت شكار و شكارچي‌گري در اغلب فرهنگ‌ها و جايگاه والاي اين كسوت قابل تامل است. و از همين روست كه از نخستين شماره به‌لزوم برخورداري طبيعت‌مردان از فرهنگ والا و رفتار خردمندانه، چه در جامعه و چه در طبيعت، تاكيد داشته‌ايم.
اين فتح بابي بود بر عرصه عظيم انديشه در مقوله طبيعت، شكار و انسان. عرصه‌اي كه افكار مخالف و موافق در آن بسيار است و دلايل و استنتاج‌ها بسيارتر.
رگ رگ است اين آب شيرين آب شور
با خلايق مي‌رود تا نفخ صور

خوانندگان آگاه و هوشمند را نيازي به‌تذكار نيست كه آنچه در اين مطلب آمده نگاه نويسنده مطلب است و حضور قلم شما چه مخالف چه موافق در بسط و روشن شدن هرچه بيشتر اين مبحث كمكي در خور و ماندگار خواهد بود.

حميد ذاكري سردبیر فصلنامه شکار.