دوستان خوب من

من دوستان زيادي دارم

 

 

يه روز  پسر ايرج خان مي خواست بره سربازي، باباش بش گفت ميري سربازي واسه خودت يه دوست خوب پيدا کن!!!

بعد که سربازي پسر تموم شد و برگشت خونه  يه روز مثل من داشت تو باغ کار ميکرد ( آخه ما هم کلي باغ داريم که من کاراشو انجام ميدم) ، ايرج خان بش گفت راستي واسه خودت رفيق پيدا کردي؟ پسر اول متوجه نشد . باباش گفت سربازيو ميگم ، تو خدمت رفيق داشتي؟ تنها نبودي ؟

پسر يهو دوزاريش افتاد ، مث قهرماناي المپيک که ميرن رو سکو و مدال ميندازن گردنشون با افتخار گفت : تا دلت بخواد ، بهترين دوستان دنيا دوستاي من بودن . همه لوتي ، همه بامرام ، همه بدرد بخور، کاريييي......

خان هم گفت : پس چطوره يه روز  بريم سروقت چندتاشونوو يه حالي بپرسيم، بالاخره دوستاتن ، بدرد مي خورن. اينقدر که تو ازشون تعريف کردي من هم طالب شدم بشناسمشون.

صبح روز بعد پدر به پسر رفتن شکار و يه پازن درشت و خوب شکار کردن ( داستان شکار بماند واسه دفعه بعد!) وقتي اومدن خونه بابا گفت : بذارش تو يه پارچه تميز تا واسه دوستات سوغات ببريم.

پسر گفت بابا زمونه عوض شده ديگه گوشت شکار سوغات نميبرن جايي ، بجاش يه کارت شارژ ايرانسل ، يا يه سي دي کمياب ، يا يه وسيله برقيييي......

بابا حرفشو قطع کرد و گفت منم اينا رو ميدونم ولي اونا دوستاتن  باهاشون که رودربايستي نداريم تازه گوشت شکار واسه سلامتيشونم مفيده. چرا خرج اضافه بکنيم؟

بالاخره پازن هفت ساله داخل يه گوني قرار گرفت و پشت تويوتا (  البته وانت_فکرتون به سمت پرادو نره لطفا!) قرار گرفت. ماشين به رانندگي پسر راه افتاد به مقصدي که پدر نمي دونست ولي واضح بود که به سمت يک دوست در حرکته!

بالاخره پسر جلوي يه کوچه وايساد و گفت اينجا خونه يکي از دوستامه زنگ ميزنم بياد سر کوچه . زنگ زد .

دوستش از وسطاي کوچه پيداش شد، ايرج خان گفت تو بشين من ميخوام با دوستت صحبتي داشته باشم . بابا پياده شد و رفت تو کوچه بعد از يه کم حال و احوال و صحبت برگشت و گفت بدون صحبت راه بيفت  بريم سراغ دوستاي ديگه .

دوست دوم ، سوم ، چهارم ، ....، و دهم هم همينطوري شد ( البته متوجه باشيد که الان فصل زميستونه و دوستان ما در صفاشهر هستند و سرما مانع از خراب شدن گوشت ميشه!).

بالاخره پسر حوصلش سر رفتو گفت : مي خوايم  به 30 نفر ديگه   همينجوري سر بزنيم؟

بابا گفت نه بهترين دوستت رو پيدا کن واسم.

بهترين دوست هم با تلفن و پرس و جو پيدا شد.

و باز هم پدر پياده شد و همان داستان تکراري!!!!

يه کم که از اونجا دور شدن پدر گفت وايسا، ميدوني من به دوستات چي گفتم ؟

پسر گفت : نه بگو ببينم چي گفتي

پدرسينه اي صاف کرد و گفت : به همشون گفتم که ما مي خواستيم بيايم ديدن حضرتعالي ولي تو راه تصادف کرديم و يه نفر رو کشتيم ، الانم جنازش پشت ماشينه تو اون گوني، ميتوني کمکمون کني که از شرش خلاص شيم؟  ولي تمام دوستانت جا زدن و حاضر نشدن هيچ کمکي کنن. حتي يکيشون گفت تو رو نميشناسه!

حالا راه بيفت بريم  منم ميخوام يه دوست از دوره سربازي داشتم پيداش کنم و ببينمش. اون روز تا نزديکاي عصر دنبال دوست پدر ميگشتن ، و بالاخره وقتي داشتن نا اميد ميشدن يک نفر بهشون يه آدرس نصفه و نيمه داد و کم کم هوا داشت تاريک ميشد که رسيدن جلو يه خونه..........

هر دو پياده شدن و رفتن و در زدن . يه مرد همسن و سال بابا  اومد دم در، تا اونا هم ديگه رو ديدن همو بغل کردن و بوسيدن بعد مرد با قيافه اي مبهوت از شادي گفت: ايرج چقد عوض شدي، چاق شدي،  کجا بودي؟ منو چجوري پيدا کردي ؟ خيره ايشالا؟

ايرج خان دوباره داستان تصادف رو گفت و هنوز حرفش تموم نشده بود که................

اون مرد گفت پسر خان زود ماشينو بيار داخل بايد يه فکري واسه اين جنازه بکنيم!!!!!

و شب هنگام وقتي دوستان قصه ما کباب پازن و عرق و شراب اعلا تناول مينمودند باز ايرج خان رو به پسر کرد و گفت :

من بهت گفتم يه دوست خوب واسه خودت پيدا کن ولي نتونستي..... مواظب باش کبابو نسوزوني.

 

هیدرولوژى

مطالعات هيدرولوژي :

در راستاي مديريت منابع آب يكي از ساده ترين روشها اجراي طرح هاي آبخيزداري است كه با امكانات ساده قابليت بالايي را بروز داده است . گزارش حاضر وضعيت هيدرولوژيكي بخشي از حوزه خاویز بهبهان را مورد بررسي قرار مي دهد . در اين حوزه روانابهاي حاصل از بارش هاي شديد همواره در ايجاد سيلابها و خسارات ناشي از آن نقش اصلي را به عهده دارد و در اين گزارش به دليل كوچك بودن حوزه مورد بررسي و همچنين عدم وجود رودخانه دائمي (بجز قسمت كوچكي از انتهاي حوزه) در منطقه از روشهاي تجربي و آمار و احتمالات براي محاسبه دبي پيك و ارتفاع رواناب حوزه استفاده شده است . در اين مطالعه در خصوص وضعيت منابع آب ، پتانسيل آبدهي حوزه ، تخمين سيلابهاي احتمالي با دوره بازگشتهاي مختلف در هر زير حوزه و نيز الويت بندي هر يك از زير حوزه ها از نظر پتانسيل توليد رواناب آورده شده است . از نظر منابع آبهاي سطحي حوزه خاویز تنها منبع آب آن ، حاصل از نزولات جوي است كه مقداري صرف تغذيه منابع زير زميني حوزه شده و مقاديري نيز به صورت رواناب در آمده و مي توان گفت مقداري از رواناب در محدوده پايين دست حوزه كه شيب ملايم تر است مجدداً به زمين نفوذ كرده و به منابع آبهاي زير زميني ملحق  مي شود و از طريق چشمه اي كه در ناحيه ابتداي ورود به منطقه كوهستاني واقع شده به صورت دائمي و فصلي به آبهاي سطحي اضافي مي گردد . آب اين چشمه توسط خطوط لوله كشي آب (لوله هاي پلي اتيلن) به روستاي علمدار وارد شده و تنها منبع آب آشاميدني روستا مي باشد و آب مورد نياز دام ها از آب جاري موجود در منطقه كه در اثر ريزش هاي جوي مي باشد تأمين مي شود . و هيچ منبع آبي ديگري موجود نيست . همچنين قابل ذكر است كه آب آشاميدني روستاي دره لير نيز از طريق لوله كشي آب از رودخانه خيرآباد تغذيه مي شود.

حداكثر بارش محتمل (PMP) در ارتباط با حد نهايي شرايط فيزيكي موجود در يك حوزه براي ايجاد بارندگي در مدتي معين است . بارش حداكثر محتمل را معمولاً معادل بارش با دوره بازگشت ده هزار ساله مي دانند به عبارتي ديگر بارش حداكثر محتمل به طور متوسط در هر ده هزار سال مي تواند يكبار اتفاق افتد . در ادامه براي بدست آوردن دبي پيك از روش استدلالي استفاده كرديم . اين روش معمولاً در حوزه هاي كوچك با مساحت تا حدود هزار هكتار و حداكثر تا پنج هزار هكتار به كار مي رود و در آن فرض شده كه باران با شدت ثابت و در تمامي سطح حوزه مي بارد .

Q = 1/360 CIA

عيب عمده اين روش در نظر نگرفتن فاكتورهايي مثل رطوبت پيشين خاك و درجه حرارت محيط از نظر تبخير و تعرق است . در عين حال ساده تر از ساير روش ها است . بعد از آن به بررسي ارتفاع رواناب به روش استدلالي مي پردازيم :

در ادامه گزارش به بررسي برآورد دبي پيك به روش scs پرداخته شد ، اين روش براي مساحت هاي در حد 25 كيلومتر مربع پاسخ قابل قبولي مي دهد . از مزاياي اين روش در نظر گرفتن وضعيت رطوبت پيشين خاك (AMC) است . ولي براي بارش هاي به شكل برف نمي تواند مورد استفاده قرار گيرد . از آنجايي كه روش SCS جنبه هاي متنوع تري از ويژگيهاي حوزه را در نظر مي گيرد . در اين طرح دقيق تر مورد بررسي قرار گرفته و وضعيت رواناب سطحي و همچنين تأثير هيدروگراف واحد و سيل را با اين روش تجزيه و تحليل    مي كنيم و در پايان با استفاده از هيدروگراف واحد مصنوعي scs به بررسي هيدروگراف سيل ها با دوره بازگشت هاي مختلف مي پردازيم . در اين روش دبي اوج سيلاب به صورت زير محاسبه مي شود :

Qp = 2/083 Q.A/tp

براي بدست آوردن ارتفاع رواناب از روش شماره منحني استفاده كرديم . براي تعيين شماره منحني در يك حوزه روش هاي مختلفي وجود دارد . در صورتي كه يك حوزه آبخيز مجهز به ايستگاه هاي هيدرومتري و هواشناسي كافي باشد . مي توان دو عامل باران و هرزآب را در دفعات متعدد متوسط مقدار CN را براي حوزه محاسبه نمود . روش ديگر آن استفاده از مشخصات فيزيكي حوزه آبخيز مانند شيب ، پوشش گياهي ، گروه هيدرولوژيكي خاك و... با استفاده از جداول موجود در منابع هيدرولوژي است . همچنين لازم به ذكر است به علت اين كه براي تعيين CN نياز به داده هاي خاك شناسي و پوشش گياهي منطقه است و دادههای فوق نيز براساس نقشه واحدهاي كاري در حوزه است در تعيين شماره منحني هر زير حوزه به محاسبه آن در هر يك از بخش هاي همگن موجود در هر زير حوزه پرداخته كه بر اساس تلفيق نقشه هاي واحدهاي كاري و زيرحوزه ها و كاربري اراضي (Land Use) و عمليات ميداني مي باشد . سپس براي كل حوزه و زير حوزه هاي آن ارتفاع رواناب به روش ميانگين وزني محاسبه شد . در روش شماره منحني تغييرات تلفات كل در رابطه با وضعيت رطوبت پيشين خاك (AMC) بررسي شده و در حالت مختلف در نظر گرفته شده استعامل ديگري نيز كه بايد در نظر گرفته شود فعال يا غيرفعال بودن عمل تعرق گياهي است كه مي تواند رطوبت خاك را تاحدي كاهش دهد . بنابراين فصل رشد و يا خواب گياهي بايد در محاسبات لحاظ گردد . شرايط رطوبت قبلي خاك را با توجه به شرايط بالا و بر اساس مجموع بارندگي طي مدت پنج روز قبل از روز مورد نظر مي توان بدست آورد . با توجه به توضيحات فوق وضعيت رطوبت پيشين خاك منطقه با بررسي انجام شده حالت I در نظر گرفته شده است .

P > 0.2 S                                                                                        

                                                                                                           

مقدار تلفات كل حوزه آبخيز علمدار ، cm51/8 سانتي متر است . و ارتفاع رواناب به دست آمده از اين روش كه به صورت ميانگين وزني ارتفاع رواناب است ، cm63/1 سانتي متر است . از بين روش هاي تعيين زمان تمركز روش كاليفرنيا در حوزه هاي كوچك كارايي بيشتري دارد به علت اين كه عامل شيب حوزه را با به عبارت ديگر اختلاف ارتفاع بالاترين و پايين ترين نقطه حوزه را عامل موثرتري در زمان تمركز دانسته است به همين علت زمان تمركز حوزه ها از اين روش برآورد نموديم .

هيدروگراف واحد يك هيدروگراف شاخص براي حوزه است به نحوي كه ارتفاع رواناب مربوط به آن ، از تقسيم حجم سيلاب بر مساحت حوزه بدست مي آيد . حجم رواناب سطحي معادل سطح زير منحني هيدروگراف واحد و سطح زير منحني هيدروگراف طبيعي بدون آب پايه است . تهيه هيدروگراف سيل هر زير حوزه با استفاده از هيدروگراف واحد آن به راحتي صورت مي گيرد بدين نحو كه ارتفاع رواناب بدست آمده براي هر دوره بازگشت را كه در ابعاد هيدروگراف واحد با همان تداوم بارش ضرب كنيم . ابعاد هيدروگراف سيل مربوطه بدست خواهد آمد .

در نهايت به بررسي كيفيت آب منطقه علمدار مي پردازيم . مسلماً بخشي از كيفيت آب هاي سطحي و زير زميني مربوط به بارش بوده ، ولي مهمترين نقش را نوع تشكيلات زمين شناسي، طول مسير طي شده و مدت زمان اين جا به جايي ايفا مي كند در مطالعه حاضر ضمن نمونه برداري از آب سطحي منطقه و چشمه موجود بررسي كيفي آب به عمل آمد لازم به ذكر   مي باشد كه آب مربوط به منبع آب روستاي علمدار و آب مربوط به آبراهه روستاي دره لير از نظر كدورت و PH و EC در وضعيت خوبي مي باشند است . ولي آزمايش باكتريولوژي انجام شده بر روي نمونه مثبت مي باشد كه اين خود حاكي از آلودگي آب شرب منطقه است.

 

 

اصل نوزدهم منشور جهاني حقوق بشر:
"
هرکس حق آزادي عقيده و بيان دارد؛ اين حق شامل آزادي در داشتن عقايد بدون مداخله و مزاحمت و آزادي در طلب و کسب و نشر اطلاعات و افکار از طريق هر رسانه اي و بدون ملاحظات مرزي است."

بزهای وحشی  capra SP

بزهای وحشی - عبدالعلی یزدانی

 

تارها
تارها (Tahr) حيواناتي كوتاه با بدني عضلاني و شاخ‌هايي كوتاه و توپر (بلندترين شاخ 43 سانتيمتر ركورد شده حداكثر محيط پايه شاخ 27 سانيتمتر) و به عقب برگشته هستند. تارها فاقد ريش‌اند. سه گونه مختلف تار وجود دارند كه در فواصل خيلي دور از هم زندگي مي‌كنند:
1) تار هيماليايي
(Hemitragus jemlahicus)
با موهاي قهوه‌اي طلايي زياد و نسبتا بلند اطراف شانه و سينه و رنگ عمومي متمايل به قرمز يا قهوه‌اي تيره و شاخي محدب (در بيرون) و گره‌دار (در داخل) فقط در نوار باريكي از بوتان تا كشمير زندگي مي‌كند. اين حيوان به كاليفرنياي امريكا و نيوزيلند برده شده و تكثير گرديده است.
2) تار نيلگيري
(Hemitragus hylocrius)
با رنگ تماماً تيره و لكه‌هاي زين مانند پهلوها و لكه‌هاي سفيد بالاي زانوها در ارتفاعات جنوب هندوستان و منطقه نيلگير، آناماليس و فلات غربي هند زيست مي‌كند.
3) تار عربي
(Hemitragus jayakari)
با بدن قهوه‌اي و ناحيه زير شكم كم‌رنگ و موهاي بلند ناحيه فك‌ها، سينه و بالاي پاها فقط به عمان محدود مي‌شود. تمام گونه‌هاي تار نقاط كوهستاني و پر شيب را براي زيست مي‌گزينند. تار هيماليايي از ارتفاع 2400 تا 5000 متر از سطح دريا زيست مي‌كند.


گونه‌ها و زير‌گونه‌هاي بزهاي وحشي
معمولاً شرط لازم براي تفكيك گونه‌ها آن است كه حيوانات مختلفي كه در طبيعت در كنار يكديگر زيست مي‌كنند با يكديگر امتزاج نداشته باشند. نظير مار‌خور و آيبكس آسيايي كه در يك محيط زندگي كرده ولي با يكديگر امتزاج نمي‌نمايند. در رابطه با حيواناتي كه از لحاظ جغرافيايي و طبيعي، دور از يكديگر زيست مي‌كنند، بايد از روي فيزيك جانور و ساير خواص جانورشناسي آن قضاوت كرد. به عنوان نمونه، انواع تور قفقازي، از لحاظ جغرافيايي، از آيبكس و مار‌خور كاملاً جدا هستند، لذا، نمي‌توان گفت كه آيا در طبيعت با اين دو حيوان امتزاج مي‌نمايند يا خير.
در اسارت، تمام گونه‌هاي بز وحشي با يكديگر در مي‌آميزند. انواع بزهاي وحشي پرورش يافته در شكارگاه‌هاي خصوصي تگزاس، معمولاً امتزاج بين كل ايراني و بز خانگي و يا آيبكس و بز خانگي هستند. بين مار‌خور و بز خانگي نيز نسل‌گيري صورت پذيرفته است.
نويسنده بزهاي وحشي را در 6 گونه اصلي جاي مي‌دهد:
 Capra aegagrus : يا كل و بز ايراني يا Bezoar Goat يا پا‌سنگ (Pasang) با شاخ‌هاي تيز در لبه پيشين.
 Capra ibex : شامل انواع Ibex كه داراي شاخ‌هايي با لبه پهن در جلو هستند.
 Capra cylindricornis : يا تور قفقازي شرقي با شاخ‌هاي گرد برگشته به عقب و متمايل به بالا.
 Capra caucasica : يا تور قفقاز غربي با شاخ‌هاي قوسي مثل شاخ‌ كل ولي كوتاه‌تر و داراي برجستگي و دندانه روي شاخ و گاه بدون دندانه.
 Capra falconeri : يا مار‌خور با شاخ‌هاي مارپيچ.
 Capra aegagrus : يا بز كوهي اسپانيايي با شاخ‌هايي كه ابتدا به سمت بالا و عمودي رشد مي‌كند و سپس به سمت چپ و راست متمايل مي‌شود و سپس دوباره به سمت داخل بر‌ مي‌گردد.
زير گونه‌ها معمولاً يك يا چند دسته از يك گونه حيواني هستند كه از لحاظ خصوصيات آناتوميكي نظير شكل شاخ يا اندازه بدن و گاه رنگ پوست، بتوان آنها را در يك گستره جغرافيايي، از بقيه تشخيص داد. با توجه قراردادي بودن مرزهاي بين گونه‌ها و زير گونه‌ها، اختلاف نظر زيادي بين جانورشناسان مختلف وجود دارد. نويسنده، با توجه به تجربيات شخصي، جدول رده‌بندي‌ بزهاي وحشي (چاپ شده در شماره قبل) را تنظيم كرده است.
اسامي موسوم در مورد بزهاي وحشي گيج‌كننده است. مثلاً Ibex اكثراً به كل ايراني (Persian Ibex) اطلاق مي‌شود يا بز وحشي اسپانيايي را Spanish Ibex مي‌نامند كه به نظر نويسنده، اين اسامي غلط هستند. با توجه به جدول مذكور، گونه‌ها و زير گونه‌هاي Ibex تعيين گرديده و اين دو حيوان Ibex نيستند. به علاوه، به نظر نويسنده، نام Persian Ibex اين اشكال را دارد كه اين حيوان يا Bezoar Goat در خارج از ايران نيز يافت مي‌شود. نويسنده، كل ايراني را Bezoar يا Pasang مي‌نامد.
توضيح مترجم: به نظر من، اين حيوان اگر چه در تركيه و عراق هم يافت مي‌شود، دليلي ندارد كه نام معروف كل و بز را روي آن نگذاريم و كلمه Pasang نيز غلط است.

شاخ بزهاي وحشي
همانند تمام اعضاي زير‌خانواده Capronae ، شاخ بزهاي وحشي در طول حياتشان رشد مي‌كند. معمولاً در 4 سال اول عمر، شاخ رشد زيادي دارد و سپس به تدريج و در سال‌هاي آخر عمر، كم مي‌شود. شاخ نرها معمولاً خيلي بزرگ‌تر از شاخ ماده‌ها است كه شاخ ماده‌ها معمولاً از 33 سانتيمتر كوتاه‌تر مي‌باشد. از آنجايي كه شاخ‌ها در طول زمستان نيز رشد مي‌كنند، يك حلقه رشد در روي شاخ‌ها به جاي مي‌ماند كه مي‌توان سن و سال حيوان را از روي آن تعيين نمود.
يادداشت مترجم: به نظر من، رشد شاخ بزهاي وحشي و شايد تمام حيوانات بستگي كامل به نوع و ميزان علوفه (تغذيه) دارد. در زمستان، به علت خشكي علوفه و كاهش ميزان تعليف، رشد شاخ‌ها نيز هم از جهت طول و هم از جهت محيط كم مي‌شود و همين كندي رشد باعث مي‌گردد كه شاخ در بخش زمستاني بسيار متراكم‌تر از ديگر قسمت‌ها شود. در مورد كل خودمان، اين موضوع كاملاً صادق است. بلافاصله با شروع بهار و افزايش علوفه تازه، رشد شاخ دوباره افزايش يافته و طبعاً تراكم و دانسيته آن كمتر مي‌شود. لبه جلويي شاخ حيوان در مبارزه يا در تلاش زندگي و يا در اثر ماليدن آن به كوه و يا شاخه‌هاي درختان آسيب مي‌بيند. اين آسيب در قسمت‌هاي كم تراكم بهاري و تابستاني شاخ بيشتر و در بخش زمستاني كمتر است. لذا، پس از مدتي، شاخ كل گره‌دار مي‌شود كه البته هر گره مبين يك زمستان از عمر حيوان است و از روي همين تفاوت رشد شاخ در زمستان و تابستان مي‌توان عمر كل را دقيقاً تعيين نمود.
به نظر نويسنده، حلقه ساليانه در شاخ كل در روي گره به چشم مي‌خورد در حالي كه در Ibex ، در بين گره‌ها است. در تمام بزهاي وحشي كه شاخ آنها پيچ و تاب مي‌خورد (مثل مار‌خور و بز اسپانيايي)، پيچش شاخ از يك قاعده ثابت پيروي مي‌كند، يعني شاخ راست، چپ گرد و شاخ چپ، راست گرد است.
هيچ كدام از گونه‌هاي شاخ‌دار حيواني، آن تنوع موجود در شاخ بزهاي وحشي را ندارند. به نظر نويسنده، شاخ برهاي وحشي از سه قاعده پيروي مي‌كند: 1- شاخ آيبكس، كل و تور قفقازي غربي، قوسي و به سمت بالا و عقب رشد مي‌كند. 2- شاخ مار‌خور و بز اسپانيايي به صورت مارپيچي رشد مي‌نمايد. 3- شاخ تور قفقازي شرقي به صورت مدور به عقب رشد مي‌كند. در شكل، شاخ پنج گونه از بزهاي وحشي را ملاحظه مي‌كنيد.
در مار‌خورها، شاخ داراي دو لبه تيز است (لبه جلويي و لبه عقبي). در كل، لبه تيز در جلو قرار دارد و لبه عقبي گرد است. اين وضعيت در بز وحشي اسپانيايي تقريباً برعكس كل است. در بين آيبكس‌ها و تور قفقازي غربي، جلوي شاخ پهن و دندانه‌دار مي‌باشد.

زندگي بزهاي وحشي
بزهاي وحشي توانسته‌اند از لحاظ فيزيولوژي، آناتومي و رفتار، خود را با محدوده وسيعي از شرايط محيطي و مخصوصاً با شرايط زيستي خيلي سخت از لحاظ دما، شيب و صخره‌اي بودن، و در گستره وسيعي از تنوع آب و هوايي زيست و زاد و ولد كنند. به عنوان نمونه، كل و بز ايراني در جنوبي غربي ايالت نيو‌مكزيكوي امريكا رها شده و جمعيت آن به حد قابل شكار رسيده است. اگر چه بزهاي كوهي جانوراني غير مهاجرند و به سرعت به مكان‌هاي دور‌دست هجوم نمي‌برند، اما در دراز مدت، به دور‌دست‌ها نفوذ خواهند كرد.
بزهاي كوهي اگر چه بيشتر به نقاط پر‌شيب و كوهستاني و مناطق باز با علف‌هاي كوتاه علاقمندند اما برخي از انواع مي‌توانند در مناطق ديگري نظير نواحي جنگلي و پايين‌دست نيز يافت شوند.
در ايران، كل و بزها (Bezoar Goat) در ارتفاعات البرز، معمولاً در بالا‌دست جنگل هستند در حالي كه در مناطق جنوب ايران، تا ارتفاع كمتر از 300 متر از سطح دريا نيز زيست مي‌كنند. اين حيوان در شيب‌ها و صخره‌هايي با درخت و درختچه‌هاي پراكنده نيز زيست مي‌كند اما از زندگي در نقاطي علف‌هاي بلند پرهيز مي‌نمايد.
فايده زندگي در چنين نقاطي، عدم وجود يا كم بودن حيوانات درنده در آنها مي‌باشد. دشمن اصلي بزهاي كوهي، پلنگ (Felis pardus) و پلنگ برفي (Felis uncial) است. پلنگ، دشمن اصلي بزهاي كوهي است به گونه‌اي كه در تمام نقاط زيست بزهاي كوهي زندگي مي‌كند. در ارتفاعات بالاي آسيا، جايي كه پلنگ معمولي يافت نمي‌شود، پلنگ برفي است كه به شكار بزهاي كوهي مي‌پردازد. در واقع، دشمن اصلي آيبكس‌ها و مار‌خورها در هيماليا، پامير و تيان شان، همين پلنگ برفي است. البته حيوانات درنده ديگري هم از اين حيوانات تغذيه مي‌كنند.
در ايران، روباه قرمز (Vulpes vulpes) ، خرس قهوه‌اي (Urus aretos) ، شغال (Canis aureus) ، كفتار (Hyaena hyaena) نيز به كل و بز و به خصوص بزغاله‌ها حمله مي‌كنند. گرگ‌ها (Canis Iupua) ، به دليل دشواري پيمودن صخره‌ها، در شكار بزها چندان موفق نمي‌شوند.
در شرايط طبيعي، به ندرت، بزهاي كوهي به بالاي 13 سال مي‌رسند. اگر چه يك بز كوهي نر در 2 سالگي بالغ مي‌شود ولي، تا سن پنج سالگي كه از حيث جثه و قدرت بدني به حد مطلوب برسد، در توليد‌مثل مشاركت نمي‌كند. در نقاط سرد و مرتفع، فصل جفت‌گيري در ماه آبان تا دي، و در نقاط گرمسير و كم‌ارتفاع مثل جنوب پاكستان، در شهريور ماه است. آيبكس واليا تقريباً در تمام مدت سال جفت‌گيري مي‌كند ولي اوج آن در ماه‌هاي فروردين تا خرداد است.
در دوره مستي (جفت‌گيري) ، معمولاًً نرها ماده‌ها را تعقيب مي‌كنند و در اين دوره است كه معمولاً نرها بوي بدي دارند. نرها در حين تعقيب، دم خود را بالا مي‌گيرند. در اين فصل، هر نر بزرگي براي خود قلمرويي انتخاب مي‌كند و براي حفظ آن، با نرهاي ديگر به مبارزه مي‌پردازد. مبارزه بزهاي كوهي به صورت كوبيدن شاخ‌ها به يكديگر آغاز مي‌شود، هر دو حريف روي پاهاي خود بلند مي‌شوند، دست‌ها را جمع مي‌كنند و سر را كمي به چپ يا راست مي‌گردانند و سپس با پايين آمدن سر و بدن، شاخ‌ها را به ديگري مي‌كوبند.
حركات قبل از جفت‌گيري توسط نر شامل راست كردن گردن و بالا آوردن، به چپ و راست بردن، باز كردن لب‌ها و لمس كردن حيوان ماده با دست‌هاي جلو، و بوييدن ادرار حيوان ماده براي آزمايش آن مي‌باشد.
دوره آبستني در انواع بزها متفاوت است. در نوع كل و بز ايراني و مار‌خورها، دوره آبستني 155 روز است. آيبكس‌ها، به خصوص آيبكس اروپايي و آسيايي، دوره آبستني 170 روزه دارند. ماده‌ها در شرايط خوب، 2 ساله بالغ شده و مي‌زايند ولي، قابليت زايمان از سال سوم و سال‌هاي بالاتر وجود دارد. دو‌قلو‌زايي در نوع ايراني امري عادي است ولي، در ساير گونه‌ها كمتر اتفاق مي‌افتد.
اگر تغذيه خوب بوده و حيوان باردار جوان باشد، بزغاله‌هاي حاصل بزرگ‌تر، سالم‌تر و قوي‌تر خواهند بود. در چنين شرايطي، اين حيوانات، بهتر به مقابله با فشارهاي محيطي پرداخته و دوام مي‌آورند. نرهاي حاصل از چنين مادراني، درشت‌تر و داراي شاخ‌هاي بزرگتري بوده و تروفه محسوب خواهند شد.
توضيح مترجم: اشاره نويسنده به تغذيه خوب، كاملاً درست است. ولي، در رابطه با بز كوهي، تروفه‌هاي ممتاز معمولاً از زايش تك قلو كه شير بيشتري مي‌خورد به وجود مي‌آيد. بديهي است حتي در اين شرايط، تغذيه و علوفه كافي در مراحل بعدي نياز اصلي است.